شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

200

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

سويى افكنديم و سكوت مرگبارى بر ما حاكم شد « 1 » . ابو مخنف آورده است : دلهم دخت عمرو ، همسر زهير برايم نقل كرد و گفت : من به زهير گفتم : چگونه رواست كه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو را بخواند ولى تو از رفتن نزد او سرباز زنى ؟ سبحان اللّه ! چه مىشود ، نزدش به روى و سخنش را بشنوى و برگردى . دلهم مىگويد : زهير خدمت امام شرفياب شد و ديرى نپاييد كه با چهرهاى شاداب و پرنشاط بازگشت و دستور داد سرا پرده و اثاثيه و كالايش را به نزديكى خيمه‌هاى امام حسين عليه السّلام انتقال دهند و سپس به من گفت : تو را طلاق دادم ، مىتوانى نزد خانوادهات برگردى ؛ زيرا من دوست ندارم جز خير و نيكى از ناحيهء من به تو آسيبى برسد و آن‌گاه به همراهان خود اظهار داشت : هر كدام علاقه‌منديد مىتوانيد با من بمانيد ، در غير اين صورت اين آخرين ديدار ماست و فرصتى است كه سرگذشتى را با شما در ميان بگذارم ، ما براى جنگ رهسپار منطقهء « لنجر » « 2 » شديم ، خداوند در آن جنگ پيروزى را نصيب ما كرد و به غنايمى دست يافتيم . سلمان باهلى به ما گفت آيا از پيروزى كه خداوند نصيبتان ساخته و غنايمى كه به دست آوردهايد ، بسيار شادمانيد ؟ گفتيم : آرى ! سلمان گفت : اگر [ حضور در ركاب ] جوانان خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درك كنيد ، بيش از پيروزى و غنايم به دست آمدهء خود ، شادمان و مسرور خواهيد شد و

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 302 . ( 2 ) . شهرى در خزر نزديك باب الابواب است ( معجم البلدان : 1 / 489 ) . اين شهر در زمان عثمان به دست سلمان بن ربيعهء باهلى و يا سلمان فارسى به گفتهء ابن اثير در كامل 2 / 483 آزاد شد و سلمان بن ربيعه پس از گشودن اين شهر ، كشته شد و عبد الرحمن باهلى دربارهء او گفته است : و ان لنا قبرين قبر بلنجر * و قبرا بأرض الصين يا لك من قبر « ما دو قبر داريم ؛ يكى در لنجر و يكى در سرزمين چين ، آن هم چه قبرى » . منظور شاعر از اوّلى ، قبر « سلمان باهلى » و از دوّمى ، قبر « قتيبة بن مسلم باهلى » است .